تنها

خرید بک لینک
سلام الآن به برادرت صابر پیام دادم،بهم گفت ازدواج کردی روح دخترشو قسم خورد...ازش خواستم ازت حلالیت بگیره و از تو خانواده ولی خب بهم گفت تحمل استرس ندارم پیام نده...اینقدر راحت منا یادت رفت...الآن سخته برام بنویسم چون چشام خیسه چون دل شکستم که هزار بار خوردش کردن خانواده ات دل خوش قول و تعهدی بود که بهت دادم...گفت پات میمونم تا آخر نفس زنده بودنم...یادت میاد برگه اهدای عضوممم....نمیدونم چی بگم ولی نمیتونم هیچ وقت برات بد بخوام هیچوقت نمیتونم تو را نفرین کنم یا آه بکشم ....خودت میدونی برام چقدر عزیز هستی... میدونی این همه سال به من چی گذشت کجاها که نرفتم تازه قرصهای اعصابم دوزم کم شده بود گریه هام بی خوابی هام....ولی خب الکی دلم خوش بود ...این فالهای کوفتی که میگفت علاقه دو طرفه هست عشقت یرمیگرده و فلان...آخه خدا من و تو داشتیم باهم اینجوری من سرکار بذاری.....خدا چرا آخه من میدونی اینقدر قوی نیستم و نبودم.... خدا چرا؟ من به خاطرش همه را پس زدم...با خیلی ها قطع رابطه شدیم خانوادگی دلم خوش بود به دلم ولی تاش....خدایی حالم اصلن خوب نیست نمیدونم ...جواب چراما هیچوقت نگرفتم چرا خانواده ات با من اینجوری کردن....منا ندیده و نشناخته هرچی عشقشون کشید بارم کردن...من چیزی نگفتم به کسی...اگر عشق اینه حالم بهم میخوره ازش.....من بازی دادن و بازی کردن بلد نبودم دروغ بلد نبودم...بی ادبی بلد نبودم....فقط پای دلم صادقانه موندم تاش اینه حقم....آخر صداقت اینه.... چرا من....میدونی اینا نمیتونی کسی را تو فکر و ذهنم کنار خودم بذارم چون به تو قل دادم....میدونی حالم یه اینجوریه واسم زندگی تموم شد....از خدا میخوام تمومش کنه چون واقعا" هیچی دلیلی ندارم..دوتا دلیل داشتم قبلن الآن یکیشونم ندارم. تنها...

ما را در سایت تنها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 19:41

صفحه بندی